![]() |
![]() |
|
| جك تركي رشتي قزويني - جك آباداني اصفهاني - دختران خوشگل - دختران تهراني - دختر - پسر |
|
کلاغ لکه ننگي بود بر دامن آسمان ووصله ناجوري بر لباس هستي ، صداي ناهموارو ناموزونش خراشي بود بر صورت آسمان . باصدايش نه گلي ميشکفت و نه لبخندي بر لبي مي نشست ، صدايش اعتراضي بود که در گوش آسمان مي پيچيد . کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را . کلاغ از خدا گله داشت . کلاغ فکر ميکرد در دايره قسمت نازيبايي تنها سهم اوست و زيبايي عبارتي است که هرگز او را شامل نميشود . کلاغ غمگينانه گفت : کاش خدا اين لکه ننگ را از آسمان ميزدود و بالهايش را مي بست تا ديگر آواز نخواند .خدا گفت : صدايت ترنمي است که هرگوشي آن را بلد نيست . فرشته ها با صداي تو به وجد ميآيند . سياه کوچکم ، بخوان ، فرشته ها منتظرند . و کلاغ هيچ نگفت . خدا گفت : سياه ، چونان مرکب که زيبايي را از آن مي نويسند و تو اينچنيني . زيباييت را بنويس و اگر تو نباشي جهان من چيزي کم دارد ، خودت را از آسمانم دريغ نکن . و کلاغ باز خاموش بود . خدا گفت : بخوان ، براي من بخوان . اين منم که دوستت دارم ، سياهيت را و خواندنت را . و کلاغ خواند . اين بار اما عاشقانه ترين آوازش را.
خدا گوش کرد و لذت برد و جهان زيبا شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:56 توسط یاسی |
|
|
بیاد گریه ی پنهان،تو را دیگر نمیخواهم
بیاد تلخی دوران،تو را دیگر نمیخواهم من از تنها شدن،تنها نشستن ها گریزانم برای دوری از زندان،تو را دیگر نمیخواهم فقط من با تو خوش بودم،تو با هر بنده ای دلخوش به حرمت های این پیمان ، تو را دیگر نمیخواهم و حرف آخر من هم در این دنیای بیگانه همین یک جمله ی آسان،تو را دیگر نمیخواهم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:53 توسط یاسی |
|
|
فکر کرديم عاشقي هم بچگيست... حيف تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزي شبيه يک حباب... عشق شهر زيبا در سراب... فاصله با آرزو هامان چه کرد... کاش مي شد از عشق هم توبه کرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:43 توسط یاسی |
|
|
طنز
در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی میكرد كه سالها بچهدار نمیشد.او نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز كند، با چه منظرهای روبروشد؟ فكركنید. . . . . . . . . . . . . . . . . .شما هم یك ایرانی هستید. حدس بزنید... . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:55 توسط یاسی |
|
|
تو رو خدا بگين نره.....
آی آدما ، آی غنچه ها ، آی کوچه ها ، تو رو خدا بگین نره
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:54 توسط یاسی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:39 توسط یاسی |
|
|
در و غگو
به درو غ بهم نگو که فقط منو میخوای حالا من خو ب میدونم که دلم رو نمی خوای
تو یه بازیچه می خوای من نشد یکی دیگه مو ندن و رفتن من فرقی هم داره مگه
باز درو غ پشت دروغ باز خطا پشت خطا رو تو کم کن بی حیا حیف از این دل به خدا
به دروغ بهم میگی یه دنیا عاشقمی ولی فردا نشده میری سوی اون یکی
تو خیا ل کردی که من خو ابمو نمی بینم هر چقدر بپیچو نیم من به دل نمی گیرم
باز درو غ پشت دروغ باز خطا پشت خطا رو تو کم کن بی حیا حیف از این دل به خدا
اینم از خط و نشون چیزی نیست میو نمون بازی بسه بی وفا یکی نیست که راهمون
من میرم سوی خو دم تو برو با دیگرون واسه تنهایی من نه نشو دل نگرو ن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:36 توسط یاسی |
|
|
انگاری که قهری بامن انگاری دوستم نداری مگه عشق من تو نیستی پس چرا تنهام میذاری
از سکو ت تلخ جاده دل آسمون گرفته از صدای ناله ی باد دل قاصدک شکسته
میو ن دلای عاشق دل من عاشقترینه حتی با چشمای بسته میتو نه تو رو ببینه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:34 توسط یاسی |
|
|
یاد گرفتم عاشق تو باشم ... یاد گرفتم تو را تا بی نهایت باور کنم ... آموختم تو را بخوانم ... آموختم از تمام وجودم فریادت بزنم ... و تو هر بار هم صدای بی صدای مرا شنیدی و پاسخ گفتی. خطا میکنم ... به بیراهه میروم ... راهت را گم میکنم ... در راه زخمی میشوم و تو ... و تو ... مرا بلند میکنی ... نوازشم میکنی ... آرامم میکنی تو می خواهی من برگردم به تو ... به اصل خودم ... آری اصل من تویی ... آغازم تویی ... و پایانم تو خواهی بود
خدای مهربانتر از مهربانترها خدای بزرگتر از بزرگیها خدای هستی هستی بخشها خدای تواناتر از تواناییها خدای یگانه ی یگانگی ها همواره تو را در وجودم خواهم داشت ... فقط تو را میخواهم ... فریادت می زنم ... فقط تو را که بی نظیری ... ای معشوق من بگذار در عشق تو بسوزم... و بگذار در راه رسیدن به تو دیوانه ای شوم تا هر که گفت این کیست؟ بگویند دیوانه ای بیش نیست! حرف هایت را با خدایت بزن،مطمئن باش که صدایت را میشنود،خدا در همین نزدیکی است ... http://gorganlove.ir |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 16:13 توسط یاسی |
|
|
ytjyfyrj
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:8 توسط یاسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام من ياسي هستم 26ساله مجرد هم خوشگلم هم ناناز. قصد ازدواجم ندارم تا چشم اين پسرها در بياد
|
| پیوندها |
|
خاله جون جديدترين موزيك هاي روز دنيا خاطرات (خاطره جون) وبلگ آقا ياسر گل عكس هاي جالب و بسيار ديدني نگار جون(خانوم مهندس) شيطونك تكنولوژي سينمايي و وديدئويي آخرین نوشته ها
|
|
RSS
|